نکته بینی...
توانائیها و حرکات و حالاتی که توی این 50 روز از خودت نشون دادی و یادم مونده رو می خوام برات بنویسم که بعدها که خوندی بدونی چه موجود دوست داشتنی بودی و هستی...
به سمت نور برمیگردی
چنگ میزنی به موهای مامان و خاله ها ومامانی وخصوصا سینه بابا، حتی موهای خودتو هم میکشی
خدا شانس بده ، چشمت دنبال بابا محسنه، هر طرف میره به طرفش برمیگردی، من و که میبنی فقط یاد شیر می افتی
وقتی سرحال باشی به بعضی از حرکاتمون می خندی
جدیدا تونستی ناخودآگاهانه اشیا و بگیری، از جقجقه شروع کردی
امروز زیر نظرت داشتم دیدم پستونکت افتاد خودت با تلاش کردی تو دهنت
دست و پا میزنی به طوری که پتو رو از روت کنار میزنی
وقتی ناله می کنی و دیر به طرفت بیام یه جیغ کوتاه میکشی
جدیدا آغون آغون می گی
حرف خ رو تلفظ می کنی
وقتی میخوام جاتو عوض کنم خیلی هوشیارانه متمرکز می شی و پاهاتو سیخ می کنی
اگه زود به دادت نرسم وقتی گرسنته و وقتی توی کریرت میزاریم سریع دستتو توی دهنت می کنی و به طرز خنده داری ملچ و ملوچ می کنی، واسه همین جاش بهت پستونک می دم
به تغییر ارتفاع خیلی حساسی برای همین خیلی مراقبم که نترسی
بچه اجتماعی هستی و دوست داری تو سروصدا باشی
به چشم خودت مشت میزنی
وقتی دل درد داری طوری پاهاتو تکون میدی و خودت به عقب فشار میدی که می فهمم درد دل داری
وقتی شیر میخوری به من زل میزنی و دلم و میبری
خودتو خوب برام لوس می کنی
به خوردن قطره مولتی ویتامین عادت کردی و کمتر ادا شکلک در میاری
برای حفظ تعادلت به هرچیزی چنگ میزنی که بامزه ترینش لب دایی هادی بوده
حرکات گردن فنریت و گاهی می تونی کنترل کنی
گاهی برای تمرکز چشمهاتو چپ می کنی که خیلی خندم میگیره
دوست داری با تلفن حرف بزنی، کلا لباتو باز می کنی و زبونت ودرمیاری که حرف بزنی...
عزیز مامان خوب برای مامان دلبری می کنی...


نکته بینی...
